تبليغاتX
سکوت پرصدا

سکوت پرصدا

خودمونی

تو که اهسته میخوانی قنوت گریه هایت را

میان ربنای سبز دستانت دعایم کن!

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 2:5 قبل از ظهر توسط صدف دریا |

سلام.شبهای قدر نزدیکه.

شبای سرنوشت سازی که اگه دعات قبول شه.

حاجتتم براورده میشه. توی این شبا بهترین کار دعا کردن و توبه کردنه.

یادت نره خیلیها الان تو تخت بیمارستان خوابیدن

 و منتظر دعای شماها هستن.

پس دستت و ببر بالا براشون تا میتونی دعا کن

 و با قران گذاشتن روی سرت

 به خدا بگو خدایا من اگه تاحالاش خیلی گناه کردم

 از این به بعد میخوام زیر سایه ی این کتاب گناه و بزارم کنار.

بچه ها این شبا رو دست کم نگیرید. تا میتونید دعا کنید.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط صدف دریا |

فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم.

 گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم.

 گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم.

گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري.

گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.

گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟

نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتی. من راستشو!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 0:24 قبل از ظهر توسط صدف دریا |

بازم سلام.

خوبید؟خوشید؟ نماز روزه هاتون قبول.

تابستونم که گذشت و بوی بد مدرسه ها کم کم داره از راه میرسه.

از نظر من که این تابستون خیلی زود گذشت.

نمی دونم شاید چون خیلی بهم خوش گذشته برام زود تموم شد.

ولی ناراحتم.دوست ندارم زود تموم شه.

اصلااااااااااا حال مدرسه رو ندارم. خب بگذریم.

زیاد حرف زدم.حالا که تا این جارو خوندید نظرم بدید دیگه.

بازم میگم دوستتون دارم وووووووو منتظر نظرای خیلی قشنگتون میمونم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 0:7 قبل از ظهر توسط صدف دریا |

 يادته يه روز بهم گفتي: هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه نامردي اشكات و ببينه و بهت بخنده !!!.... گفتم: اگه بارون نباره چي؟؟؟ برگشتي و گفتي: اگه چشماي قشنگ تو بباره ؛ آسمون هم گريش مي گيره!!! گفتم: يه خواهش ازت دارم! وقتي كه آسمون چشمام مي خواد ببارهّ، مي شه تنهام نذاري !! گفتي: به چشم!! ........ اما حالا ...

امروز دارم گريه مي كنم ولي آسمون نمي باره!!!! تو هم اون دور ايستادي و بهم مي خندي.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 2:18 قبل از ظهر توسط صدف دریا |

سلام بچه ها امروز خیلی خوشحالم.هم نظراتون قشنگ بود.

هم اینکه وبلاگ خودم خیلی قشنگه.وقتی میبینیم

از مطالبم خوشتون اومده کلی خوشحال میشم.

البته چون تازه اول کاره خوشحال میشم.

ولی فکر نکنم.کلا وبلاگ با نظرای بقیه زندست.

دوستتون دارم و منتظر بقیه ی نظرای قشنگتون میمونم.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 12:19 بعد از ظهر توسط صدف دریا |

مترسک ناز میکنید

کلاغ ها فریاد میزنند

...و من سکوت میکنم

این مزرعه ی زندگی من است

خشک و بی نشان

 

در حضور واژه های بی نفس

صدای تیک تیک ساعت را گوش کن

شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

ببین اندام تنهاییم را

که در لحظه های خاکستری

در انتظار طلوع خورشيد است.

 

این شب ها

 چشمهای من خسته است

گاهی اشک.گاهی انتظار

این سهم چشمهای من است

 

 

نمیدانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب میبارد...

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم مینشیند

و چشمانم را نوازش مي دهد.

 تا شايد از لحظه هاي دلتنگي گذر کنم

 

 

صداي جير جيرک ها به گوش مي رسد

سکوت را نوازش میدهند

و جای خالی آدم های شب نشین را

با نگاهي معصومانه پر مي کنند.

 

در امتداد نگاه تو

لحظه های انتظار شکسته میشود

و بغض تنهایی من

مغلوب وجود تو میشود

ای کاش میشد فهمید

در دل آسمان چه میگذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود

بر دیار این دل خسته

اشک میریزد

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 1:47 قبل از ظهر توسط صدف دریا |

سنگ در برکه می اندازم و میپندارم

با همین سنگ زدن ماه به هم میریزد.

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب

ماه را میشود از حافظه ی آب گرفت؟!

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 1:15 قبل از ظهر توسط صدف دریا |