يادته يه روز بهم گفتي: هر وقت خواستي گريه كني برو زير بارون كه نكنه نامردي اشكات و ببينه و بهت بخنده !!!.... گفتم: اگه بارون نباره چي؟؟؟ برگشتي و گفتي: اگه چشماي قشنگ تو بباره ؛ آسمون هم گريش مي گيره!!! گفتم: يه خواهش ازت دارم! وقتي كه آسمون چشمام مي خواد ببارهّ، مي شه تنهام نذاري !! گفتي: به چشم!! ........ اما حالا ... امروز دارم گريه مي كنم ولي آسمون نمي باره!!!! تو هم اون دور ايستادي و بهم مي خندي.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 2:18 قبل از ظهر توسط صدف دریا
|
