تبليغاتX
سکوت پرصدا - انتظار

سکوت پرصدا

خودمونی

مترسک ناز میکنید

کلاغ ها فریاد میزنند

...و من سکوت میکنم

این مزرعه ی زندگی من است

خشک و بی نشان

 

در حضور واژه های بی نفس

صدای تیک تیک ساعت را گوش کن

شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی

ببین اندام تنهاییم را

که در لحظه های خاکستری

در انتظار طلوع خورشيد است.

 

این شب ها

 چشمهای من خسته است

گاهی اشک.گاهی انتظار

این سهم چشمهای من است

 

 

نمیدانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب میبارد...

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم مینشیند

و چشمانم را نوازش مي دهد.

 تا شايد از لحظه هاي دلتنگي گذر کنم

 

 

صداي جير جيرک ها به گوش مي رسد

سکوت را نوازش میدهند

و جای خالی آدم های شب نشین را

با نگاهي معصومانه پر مي کنند.

 

در امتداد نگاه تو

لحظه های انتظار شکسته میشود

و بغض تنهایی من

مغلوب وجود تو میشود

ای کاش میشد فهمید

در دل آسمان چه میگذرد

که امشب با ناله ای بغض آلود

بر دیار این دل خسته

اشک میریزد

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 1:47 قبل از ظهر توسط صدف دریا |